المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

233

مروج الذهب ( فارسى )

و ايرانيان طبقه اول مانند اقوام سلف و عربان اصلى انقراض يافتند . مسعودى گويد : بيشتر حكماى عرب از تيره نزار بن معد چنين گويند و در مورد آغاز نسب مطابق آن رفتار كنند و بسيارى ايرانيان نيز پيرو اين باشند و انكار آن نكنند و شاعران عرب از تيره نزار بن معد نيز اين نكته را ياد كرده و بانتساب ايرانيان و اينكه هر دو از فرزندان اسحاق بن خليل عليهما السلامند بر يمنيان قحطانى باليده‌اند . اسحاق بن سويد عدوى ( از عدوى قريش ) گويد : « هر گاه قحطان برياست ببالد فخر ما والاتر و بزرگتر از اوست « كه ما بوسيله اسحاق عمويمان بر آنها حكومت كرده‌ايم و آنها « به طول روزگار ياران و بندگان ما بوده‌اند . اگر تبع و پسر « تبع از آنان بوده‌اند شاهان ايشان مطيع شاهان ما بوده‌اند . « در آغاز ما و فرزندان ساره يك پدر داشته‌ايم « كه بعد از آن هر كه جدا شده باشد مهم نيست « آنها بودند كه شاهان خود را در شرق و غرب پادشاهى « دادند و آنها را برياست رسانيدند . » و هم جرير بن خطفى تميمى نيز ضمن قصيده‌اى دراز در همين زمينه با مردم قحطان مفاخره مىكند كه ايرانيان و روميان از فرزندان اسحاق و پيمبران زاده يعقوب بن اسحاق ابن ابراهيم عليهم السلام بوده‌اند گويد : « و فرزندان يعقوب وقتى حمايل مرگ آويزند و زره پوشند « شير مردانند . وقتى تفاخر كنند سپهبد را « با خسرو و هرمزان و قيصر از خويشتن شماريد و كتاب و نور « خدا در ميان ايشان بوده و در اصطخر و شوشتر پادشاه « بوده‌اند و سليمان پيمبر كه دعا كرد و بنيانى « و سلطنتى مقرر يافت از ايشان بوده است . »